مشتری مامان
بازم سلامی دوباره![]()
امشب من داشتم تو آشپزخونه شام درست میکردم که عسل به عنوان مشتری اومد پیشم.
میگفت : خانم این لیواناتون چنده؟
منم میگفتم: 2 تومنه. ییهویی برگشت گفت : خانم ببخشید پول همراهم کمه اگه میشه کارت بکشید؟
منم همینجوری کلا تو هنگ بودم.![]()
فسقلی با این حرفاش منو بیشتر دیوونه ی خودش میکنه.
چند روز پیشم دارم براش عطر میزنم میگه مامان اینو دوست ندارم بوش شیرینه.
وااای که انقدر تو بغلم چلوندمش که صدای دادش در اومد. آخه تقصیر من نیست که خودش دلبری میکنه.
همه نفسمه . نور چشممه.
نبض زندیگم عسله و نفسم به نفسش بنده.![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مشتری مامان
